تبليغاتX
‏ ‏ صدای دانشجو
روحشان شاد و یادشان در دل ها زنده باد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 19:10  توسط سعیده دل فرح 
آیا دین باید از سیاست جدا باشد؟یا همان طور که سید جمال اسد آبادی (اندیشمند بزرگ اسلام) معتقد است سیاست و دین جدایی ناپذیرند؟

مقدمه ی کوتاهی رو اینجا میذارم که یه اطلاع کلی پیدا کنیم.

سکولاریسم (به انگلیسی: Secularism) به صورت کلی به مفهوم ممانعت از دخالت دین در تمامی امور عمومی جامعه‌ است. این تفکر به صورت کلی ریشه در عصر روشنگری در اروپا دارد. ارزش‌هایی مانند جدایی دین از سیاست، جدایی کلیسا و حکومت در آمریکا، و لائیسیته در فرانسه بر پایه سکولاریسم بنا شده‌اند.

اهداف و استدلال‌ها برای قبول سکولاریسم بسیار گسترده‌اند. در لائیسیته اروپایی بحث گردیده که سکولاریسم یک جنبش به سوی مدرنیته و دور شدن از ارزش‌های دینی است. برخی استدلال می‌کنند که سکولاریسم در آمریکا بیشتر به حفظ دین از حکومت پرداخته و در زمینه اجتماعی کم‌کار تر بوده‌است.[۱] در میان کشورها جنبش‌های سیاسی گوناگون سکولاریسم را به دلایل مختلف پشتیبانی می‌کنند.

واژه سکولاریسم برای اولین بار توسط نویسندهٔ بریتانیایی، جورج هالی اوک در سال ۱۸۴۶ استفاده شد. هر چند این اصطلاح تازه بود، ولی مفهوم کلی آزادی که سکولاریسم بر پایه آن بنا شده بود، در طول تاریخ وجود داشته‌است. ایده‌های اولیه سکولار می‌توان در آثار ابن رشد (اورئوس) پیدا کرد. وی و پیروان مکتب اوروئسیسم معتقد به جدایی دین از فلسفه بودند. هالی اوک این ایده جدایی اجتماع از دین را بدون تلاش برای انتقاد عقاید دینی مطرح کرد. هالی اوک یک ندانم‌گرا بود و به نظر خودش سکولاریسم برهانی علیه مسیحیت محسوب نمی‌شد، بلکه مستقل بود. سکولاریسم تنها به این نکته می‌پردازد که راه روشن در حقیقت سکولار است. دانستنی‌های سکولار به طور روشن در همین زندگی پیدا می‌شوند و می‌توانند در همین زندگی آزمون شوند.

نقشه کشورهای جهان که در آنها حکومت بر مبنای سکولاریسم است:

الان به این سوال پاسخ بدیم:آیا سیاست از دین جداست؟

یا بهتره اینطور سوال کنیم.آیا سیاست باید از دین جدا باشه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 1:7  توسط سعیده دل فرح  | 
باز هم تکرار تاریخ

گویی رسم شده است این هجوم های وحشیانه به حریم دانشگاه. به حریم دانشجو.....

 تاسف می خورم بر این زمانه. زمانه ای که فضای دانشگاه شده میدان زورآزمایی عده ای که معلوم نیست از کجا آمده اند. همه آنجا بودیم و به چشم دیدیم وقایعی را که رخ داد.

 ۱۶ آذر امسال هم برگ سبزی از تاریخ تاریک این دوران شد.

زنده باد آزادی. زنده باد آزاد اندیشی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 13:24  توسط ۞۞ یکی از خودمون۞۞ 
        
 

در مباحثي که حول پديده جهاني شدن بحث ميکند. بيش از هر چيز به تعاريف و مفاهيم جهاني شدن پرداخته شده است. شايد علت اين امر بدان سبب است که براي انسانها هنوز به طور دقيق و روشن ابعاد جهاني شدن واضح و آشکار نگرديده است و يا شايد کارشناسان ابعاد جهاني شدن را براي هر کس آنگونه که احساس ميکنند که او درک ميکند بيان داشته اند ويا شايد به دليل گستردکي ابعاد فرايند جهاني شدن است که هنوز تعريف جامع و کاملي از آن بدست نيامده است.ما در اينجا سعي داريم که با زباني ساده و بسيار روشن و واضح پديده جهاني شدن را تعريف نموده تا مخاطبين بتوانند با آشنائي با مفاهيم آن بدنبال ابعاد گسترده تر آن رفته و در اين زمينه کنکاش بيشتري را بنمايند.آنچه در آغاز موضوع جهاني شدن به ذهن متبادر ميگردد به هم ريختن نظام بين المللي فعلي . يعني مجموعه تعاملات و مناسبات ميان دولت ها و ملت ها به شکل کنوني آن است.

بعضي معتقدند: در هم ادغام شدن بازارهاي جهان در زمينه تجارت و سرمايه گذاري مستقيم و جابجائي و انتقال سرمايه - نيروي کارو فرهنگ در چارچوب سرمايه داري و آزادي بازار و نهايتا سر فرود آوردن جهان در مقابل قدرت جهاني باز منجر به شکافته شدن مرزهاي ملي و کاسته شدن از حاکميت دولت خواهد شد و عنصر اصلي و اساسي در اين پديده شرکت هاي بزرگ چند مليتي و فرا ملي هستند.برخي گفته اند : جهاني شدن اقتصاد را ميتوان به شرائطي اطلاق کرد که در آن حدود مرزهاي جغرافيائي در فعاليت هاي اقتصادي از قبيل تجارت - سرمايه گذاري - توليد و نقل و انتقالات مالي کمترين نقش را داراست. بسياري ديگر از صاحب نظران موضوع را فراتر از محورهاي اقتصادي و همچنين عملکرد مرزها ميدانندو معتقدند: جهاني شدن به صورت موثري سرشت دولت ملي را در هم ميشکند و جهشي به سمت ساختارهاي اصيل جهاني است. نظر گروهي ديگر از کارشناسان بر اين است که در پديده جهاني شدن : نيروهاي سياسي و فرهنگي بسرعت کره زمين را زير نفوذ قرار ميدهند و به خلق يک بازار نوين جهاني - سازمانهاي سياسي فرا ملي جديد و فرهنگ نوين جهاني مي پردازند. با وجود همه تعاريف و برداشتهائي که از موضوع جهاني شدن مطرح است و همه ويزه گيهاي آن از جمله سامان اقتصادي - سياسي - فرهنگي - نظامي و تقسيم کار نوين جهاني و اينکه آيندهاي نوين را در نظام جهاني و بلکه در نظامهاي جهاني نويد ميدهد. ريشه هاي آن را بايد در نظام سرمايه داري جهاني که سابقه آن به دهه ي 60 ميلادي بر ميگردد جستجو کرد. جهان گرائي به نحوي که از آن بحث ميشود - رشد انفجار آميز بيست تا بيست و پنج سال گذشته شرکت هاي چند مليتي غول پيکر و ذخائر انبوه سرمايه اشاره دارد که از مرزهاي ملي گذر کرده ودر همه جا رخنه نموده است. و به تعبير ديگر :جهاني شدن از پيامدهاي سر بر آوردن دولت هاي نيرومند ملي و عاليترين مرحله روابط سلطه گري و سلطه پذيري امپرياليستي است.

جهاني شدن اوج پيروي سرمايه داري جهاني در عالم است و از بطن دولت ملي که همچنان به توليد خود در درون و بيرون مرزهايش يکسان ادامه ميدهد زاده شده است . با جنين منطقي که ريشه هاي جهاني شدن را در غرب و نظام سرمايه داري غربي اثبات ميکند. برخي از صاحب نظران نتيجه ميگيرند که جهان گرائي در شرائط کنوني تنها در بعد اقتصادي خلاصه نشده بلکه ابعاد فرهنگي وسيعي را بدنبال دارد و بطور عمده حامل فرهنگ و تمدن ايالات متحده آمريکاست. يعني : جهان گرائي داراي يک نظام جهاني است. نظامي که زمينه هاي مختلفي چون سرمايه داري - بازرگاني - مبادلات - ارتباطات - سياست - انديشه و ايدئولوزي را شامل ميشود . همچنين جهان گرائي در حيطه و محدوده سياست - نوعي ابزار زئوپولتيکي است که در راه تعميم يک روش و گسترش يک تمدن و انتقال آن به ساير کشورها به کار برده ميشود و بويزه در مباحث کنوني - منظور از جهان گرائي بسط و گسترش و انتقال تمدن و فرهنگ امريکا به ساير کشورهاي جهان است .

در اين که لايه هاي جديد فرهنکي بر اساس وابستگي هاي بيشتر قومي در سطح جهان و چه درهويت هاي فرهنگي نويني که بواسطه مشاغل - افکار و تمايلات مشترک بوجود مي آيد ترديدي نيست اما اين مسئله که يک فرهنگ کلي به نام فرهنگ جهاني جايگزين فرهنگ ها و خرده فرهنگهاي کنوني ميگردد. جاي بحث بسيار دارد .

به هر حال اين ادعا مطرح است که منشاء هويت انسانها محل تامين کننده کالاهاي فرهنگي آنهاست و هويت از آنجائي کسب مي شود که تامين کننده ي کالاهاي فرهنگي است وهر فرد -کالاي فرهنگي اش را از آنجا کسب مي کند. همچنين اين ادعا که شکل دهي فرهنگ جهاني توسط دنياي غرب به ويزه امريکا امکان پذير است مورد سوال و چالش است و اين انديشه را بر ذهن متبادر ميکند که چنين برداشتي از فرهنگ جهاني بيشتر به يک آمال و آرزو مشابهت دارد تا به يک حقيقت. اين برداشت نه تنها به دليل غناي فرهنگي ساير ملل بلکه به واسطه خلاءها و حفره هاي عميق در فرهنگ امريکائي بويزه فرهنگ غالب فعلي ناشي از نئو ليبراليسم دهه ي 60 است.

با اين حال اگر جهاني شدن را به باز انديشي تعبير کنيم .يعني کنش انساني که رويه هاي اجتماعي را در معرض بررسي و اصلاح مداوم قرار مي دهد و موجب دگرگوني بنيادي سرشت آنها ميشود وبر اين باور بمانيم که جهاني شدن همراه است با سنت زدائي از فرهنگ ها و فرايندي که در راه تبديل خصوصيات فرهنگي به بخشي از نظم فرهنگي جهان گستر پيش ميرود.آنگاه ميتوان تعريف و ماهيتي از فرهنگ را به غير از آنچه در فرهنگ آمريکائي سراغ داريم براي بشريت نويد داد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 14:18  توسط محسن غلامی  | 

تا حالا شده به خودكشي فكر كنيد؟!

مي دانيد 25% خودكشي هاي جهان در سن زير 25 سال اتفاق مي افتد؟!

هر انساني كه به دليلي دست به خودكشي مي زند حتماً به نقطه نااميدي مطلق رسيده است و به نظرش تنها راه نجات، خاتمه دادن به زندگي خودش است!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 12:0  توسط سهیلا صفی  | 
                                                 به نام خدا

توریسم به طور کلی به عنوان مسافرت تفریحی در نظر گرفته می شود. هر چند که در سال های اخیر شامل هرگونه مسافرتی می شود که شخص به واسطه آن از محیط کار یا زندگی خود خارج شود.

در بعضی از منابع ذکر شده که توریست ها کسانی هستند که سفرشان کمتر از 24 ساعت و بیشتر از 1 سال نباشد
کلمه توریست از زمانی پدید آمد که افراد طبقه متوسط به مسافران طبقه اشراف پیوستند. از زمانی که مردم جامعه داراتر شده و عمرشان طولانی تر شد ، این امر ممکن و بدیهی شد که مردم طبقات پائین و متوسط جامعه که شغل ثابتی داشتند در سلامت و با اندوخته ای (پس اندازی) کافی بازنشسته شوند.

اغلب توریست ها بیش از هر چیز به آب و هوا ، فرهنگ با طبیعت مقصد خود علاقمند هستند. ثروتمندان همیشه به مناطق دوردست سفر کرده اند، البته نه به صورت اتفاقی ، بلکه در نهایت به یک منظور خاص : برای دیدن ساختمان های معروف و آثار هنری دیگر. آموختن زبان های جدید و چشیدن غذاهای متفاوت .

توریسم سازمان یافته در حال حاضر یک بخش سه گانه / صنعت بسیار مهم در تمام جهان است. قسمت عمده اقتصاد ملی به شدت به توریسم وابسته است.

گاهی اوقات واژه توریسم به صورت کنایه آمیز استفاده می شود. برای نشان دادن علاقه ای سطحی به جوامع و شگفتیهای طبیعی که توریست ها از آن دیدن می کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 18:30  توسط مریم ربیعی  | 
خوب بالاخره این روز مهم داره میرسه چرا این روز مهمه؟

چون که درست در تاریخ 8/8/88میلاد بزرگ مردی را به جشن می نشینیم که هشتمین فرزند از خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام است.

روز 8/8/1388در تقویم های خورشیدی و رسمی ایران با ولادت حضرت امام رضا(ع) 8امین امام شیعیان مقارن شده است و در این روز ایرانیان مسلمان با برپایی مراسم ،جشن میلاد هشتمین امام خودرا جشن خواهند گرفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 23:23  توسط محسن غلامی  | 
سید مهدی شجاعی


بعضی از آدم‌ها سعی می‌کنند که دزدی را کاری زشت و ناپسند جلوه دهند. البته کاش فقط سعی می‌کردند؛ عده‌ای واقعا باورشان شده که امرار معاش از طریق دزدی کاری ناشایست است.
نگاه این قبیل آدم‌ها به یک دزد یا سارق، شبیه نگاه یک فرد خلافکار است. اینها حتی نسبت به رشوه و اختلاس هم نظر مثبتی ندارند و اگر زمانی در معرض داد و ستد رشوه یا انجام اختلاس قرار بگیرند، به انحای مختلف سعی می‌کنند که اسم دیگری روی آن بگذارند و از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند، از ترس اینکه مبادا مورد سرزنش دیگران واقع شوند یا وجدان درد بگیرند.
- سلام جانم!
البته همه‌ی این افراد هم مقصر نیستند یا الزاما سؤنیت ندارند. جو جامعه و افکار عمومی به قدری مسموم شده که همه‌ی مردم به راحتی نمی‌توانند درست و غلط و ناحق را از هم تشخیص بدهند.
ـ سلام جانم!

ممکن است بپرسید که این دیدگاه غلط چطور پدید آمده و این جو چگونه مسموم شده؟ آفرین! سؤال بسیار خوبی است. من معتقدم به سؤال خوب باید پاسخ گفت؛ حتی اگر پرسیده نشده باشد و اصولا هنر، پاسخ گفتن به سؤالات نپرسیده است، نه سؤالات پرسیده.
ـ سلام عزیزم!
ضمنا دوستان عزیز خواهش می‌کنم که قبل از ورود به مجلس، همان بیرون در، سلام کنند که حواس بقیه دچار صدمه نشود.

بله، سؤال این بود که این نگاه منفی و نادرست نسبت به دزدی چگونه در جامعه رایج شده؟ یا به عبارت دقیق‌تر، چه کسانی دزدی را بدنام کرده‌اند یا باعث به وجود آمدن نگاه منفی نسبت به دزدی در جامعه شده‌اند.
پاسخ من در یک جمله این است: "کسانی که عرضه و شهامت دزدی ندارند، سعی می‌کنند که دزدی را عملی خلاف جلوه بدهند و چهره‌ی دزدان شریف و زحمتکش را مخدوش و مغشوش کنند وگرنه کسی که طعم شیرین سرقت را چشیده باشد، محال است که نسبت به این حرفه خیانت کند و زبان به دروغ، خدعه و خیانت بگشاید."

البته همین جا یک نکته هم اضافه کنم ـ چون جای دیگر نمی‌توانم اضافه کنم ـ که در شغل دزدی هم مثل هر حرفه‌ی دیگری آدم خوب و بد وجود دارد و به خاطر وجود چند خلافکار در این کسوت، نباید اصل آن را زیر سؤال برد.
به عنوان مثال، راستی و صداقت یکی از اصول و قواعد این حرفه است. کسی که اهل دروغ و خیانت و پشت‌هم اندازی است، غلط می‌کند که خودش را دزد یا سارق جا بزند و این کسوت را بدنام کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 14:26  توسط مریم ربیعی  | 

ای جواز رفت و آمدهای من

موجب ِ امنیت ِ دنیای من



ای که با تو بی خیالم می شوند

اهل منزل ، مادر و بابای من



برگه ی ترخیص من از غم تویی

باعث ِ حیثیت ِ آدم تویی



تو به من دیوار ِ حاشا داده ای

راه ِ در رو توی دعوا داده ای !



هر زمان از عشق می گویم سخن

بوی تو پیچیده در حرفای من !



مثل آچار ِ فرانسه در دهان

پیچشی دادی به انواع زبان !



ریگ کفشم با تو مخفی می شود

صاحب یک جای مکفی می شود !



تو مددکار ِ تمام عالمی !

تو برای اینهمه آدم ، کمی !



افتخار ِ من از آدم بودنی

بر تنم زیباترین پیراهنی



با سیاست بازها هم خانه ای

تو نه مستاجر که صاحبخانه ای !



ای دروغ ، ای مادر ثانی من

پوشش ِ افعال ِ شیطانی من !



تو کلید ِ قفلهای بسته ای

تو خودت یک بسته ی در بسته ای



برقرار و مستدام و زنده ای

تا ابد یک حرکت سازنده ای !

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 22:11  توسط ثناحیدری  | 
 

دو دلم : اول خط نامه خدا بنویسم

یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم!

همه "یک" گفتم و دینم همه "یکتایی"بود

با کدامین قلم امروز دو تا بنویسم

اي كه با حرف تو هر مساله‌اي حل شدني‌ست

به خدا خود تو بگو، نام كه را بنويسم؟

تا به كي زير چنين سقف سياه و سنگين

قصه‌ي درد، به اميد دوا بنويسم؟

بارها، قصد خطر كردم و گفتي: ننويس!

پس من اين بغض فروخورده كجا بنويسم؟

بعد يك عمر، ببين، دست و دلم مي‌لرزد

كه "من" و "تو" به هم آميزم و "ما" بنويسم

"من" و "تو" چون تن و جان‌اند، مخواه و مگذار

اين دو را، باز همين‌طور، جدا بنويسم!

از نگاهت، به رخم، پنجره‌اي را بگشا

تا در آن منظره‌ي روح‌گشا بنويسم

عشق، آن روز كه اين لوح و قلم دستم داد

گفت:هر شب غزل چشم شما بنويسم !

خلیل زکاوت

* بنا به دلائلی ديگر در اينجا نام مرا نخواهيد ديد...

 

                  خداحافظ .... همين...

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 12:35  توسط محمدرضارحمانی  |